فانوس شب

اینجا، دنیایی مجازی با آزادی های واقعی است

۱۸ مطلب در بهمن ۱۳۹۴ ثبت شده است

شهرزاد

قسمت هیجدهم شهرزاد رو به شدت دوست داشتم. مخصوصا چند دیقه ای آخر به خصوص اونجایی که فرهاد به کافه نادری رفت و یه قهوه برای خودش سفارش داد و یه قهوه برای رویای خیالی خودش. عالی بود. یه صحنه ی احساسی که کارایی لازم رو داشت. مهم خلاقیته که فکر می کنم در خیلی جاهای این سریال موج می زنه و خیلی خوب می تونه فضای فیلم رو عاشقانه کنه. می تونم بگم همین یه پلان کافی بود تا از دیدن این سریال تا اینجای کار پشیمون نشم.

۲۷ بهمن ۹۴ ، ۱۸:۴۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
فانوس شب

درباره ی او

او: گالری گوشیم باز نمیشه؟

من: گوشیت گلکسیه؟

او: نه. هواویه.

من: نمی دونم دلیلشو.

پس از ماه ها دیده بودمش، آنقدر هیجان زده بودم که تمام کارها و تمام حرف هایی که می خواستم انجام بدهم و بزنم را فراموش کردم. این دومین گفتگوی ما بعد از سلام علیک مختصرمان در آن روز بود. باور کردنی نیست. می دانم احمقانه است. ولی ای کاش خیلی زود دوباره ببینمش تا باز از این حرف های احمقانه بزنم. حرف زدن با او و کنارش بودن، هر چند به مسخره ترین و بچه گانه ترین و احمقانه ترین شکل ممکن باز هم لذت بخش است، هر چند کوتاه؛ این یک نگاه حداقلی است، حداقل می بینمش و هم کلامش می شوم، همین هم خوب است... خیلی خیلی خوب. لااقل برای منِ قانع.

پی نوشت: این او را اشتباه برداشت نکنید. این ماجرا فرای عشق است. عشق به جای خودش. او کس دیگری است که هنوز مرا نفهمیده.

۲۷ بهمن ۹۴ ، ۰۳:۲۸ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
فانوس شب

نهایت عشق

بعضی ها خیلی راحت، خیلی خوب عشقشان را ابراز می کنند، بعضی ها این توانایی را ندارند و بعضی دیگر آن قدر عاشق اند که حتی اگر سخنور و سخنران هم باشند، هنگام ابراز عشق به تته پته می افتند. این تته پته نهایت عشق است. اوج عشقی که با هیچ کلامی نمی توان توصیف کرد الا همین تته پته. شاید دلیلش این است که هنوز کلمه ای برای توصیف این حجم از عشق وجود ندارد. شاید...
۱۹ بهمن ۹۴ ، ۰۳:۲۴ ۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
فانوس شب

کداممان از خود گذشته تریم؟

تو دردت را تحمل می کنی تا روزهای خوب فرا برسد و من دردم را مخفی می کنم تا روزهای خوب تو خراب نشود. خودت بگو کداممان از خود گذشته تریم؟

۱۵ بهمن ۹۴ ، ۰۲:۴۸ ۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
فانوس شب

اسرارآمیزِ زیبا

برای این موزیکی که می خوام معرفی کنم، تیتری که زدم شاید بتونه فقط اندکی از زیباییش رو به دوش بکشه. In The Mirror از یانی، یکی از بهترین ها و معروف ترین موزیک هاشه که شاید شما هم شنیده باشید اما من این پست رو گذاشتم تا اگر کسی گوش نکرده، گوش بده و نهایت لذت رو ببره. به جز این پست قبلا هم در این پست، یکی دیگر از موزیک های فوق العاده ی یانی، یعنی One Man's Dream رو گذاشتم که پیشنهاد می کنم از دستش ندید.

حجم:9.7 مگابایت

بیت ریت:320 کیلوبیت


پی نوشت: حتما گوش کنید یا دانلود کنید. مطمئنا اگه این کارو نکنید، پشیمان خواهید شد.

 

۱۴ بهمن ۹۴ ، ۲۲:۲۸ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
فانوس شب

یک تضاد احمقانه

تقریبا همه چیز سر جایش است و تنها... تو نیستی، و این یعنی در واقع هیچ چیز سر جایش نیست.

پی نوشت: واقعا هیچ چیز سر جاش نیست.

۱۳ بهمن ۹۴ ، ۰۰:۵۲ ۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
فانوس شب

وصفِ حال با شعر

در پست های قبل، پستی گذاشتم با نام (حرف هایمان خلاصه می شود در...) که خلاصش اینه که گاهی حرف هایمان را مستقیم نگوییم بهتر است، گاهی حرف ها در شعر، موسیقی و ... خلاصه می شوند. و حالا حرف هایی که نمی خواهم مستقیم بزنم را با این اشعار، راحت تر بیان می کنم.
1.
...
صبر کن! تازه اولِ راه است
بردِ تو از شکست می آید
یعنی آسان ز دست خواهد رفت
هر چه آسان به دست می آید

صبر کن شب تمام خواهد شد
بعد از این روزهای بی تابی
می روی توی غارِ مردُمَکش
مثل اصحاب کهف می خوابی

کوه باش و بریز توی خودت
عشق باید به کوه تکیه کند
مرد باش و به درد عادت کن
چه کسی دیده مرد گریه کند!؟

قصه ی عشق از زمین که گذشت
از هوایی شدن هراسی نیست
پیش بینی نکن چه خواهد شد
عشق مثل هواشناسی نیست
...

یاسر قنبرلو

پی نوشت: دلداری به خودم. چند بیت از اوایل شعر و اواخر رو حذف کردم. به دلیل این که این قسمت مد نظرم بود و هم چنین حفظ حق مولف.

2.
خوابی است که بین لرز و تب می آید
جانی است که از صبر به لب می آید

بیهوده خروس لعنتی می خواند
شب می رود و دوباره شب می آید

سید مهدی موسوی

...
زندگی آن چنان نبود که من
آنچه باید که می شدم باشم
تو خودت باش و انچه باید شو
من بلد نیستم خودم باشم!

من فقط روزنامه ای بودم
بین انبوه دسته بندی ها
مرگ در صفحه ی حوادث بود
زندگی در نیازمندی ها

سادگی کردم و پیاده شدم
که سواران پیاده می خواهند
که تمامیِ کارفرمایان
کارگرهای ساده می خواهند

یاسر قنبرلو


پی نوشت: کمی واقعیت پنداری

پی نوشت 2: ادامه در پست های بعد. خسته شدم از تایپ کردن.

۱۲ بهمن ۹۴ ، ۱۹:۲۴ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
فانوس شب

من ببرِ صبرم

من ببرِ صبرم

تا لمسِ دستَت

سیری نباشد

این اشتها را


گروه چارتار - احسان حائری

۱۲ بهمن ۹۴ ، ۱۷:۵۸ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
فانوس شب

کاش عاشقمان نکنند

عشق از آنِ مردان شجاع است، برای ترسوها مادرانشان زن می گیرند.
نزار قبانی

فارغ از این که چه قدر میشه به این جمله اعتقاد داشت، از کودکی تا حالا با زن گرفتنِ مادرها برای پسراشون، راحت بگم حال نمی کردم. شاید یکی از معدود باورهایی که در من از بچگی تا حالا عوض نشده همین موضوع باشه. هیچ وقت درک نکردم که چه جوری میشه مادر بره یه دخترو ببینه، بعد به پسر نشون بده و پسر اکی بده، بعد برن خواستگاری و اگه نشد به همین شیوه نفرات بعدی رو دنبال کنن. خب واقعا تویِ همچین زندگی هایی، عشق به معنای واقعی می تونه وجود داشته باشه؟
بعضیا شکل بدتری دارن. مثلا وقتی برای خواستگاریِ پسرشون می رن خونه ی دختره، یه بار مادره می ره و دختر و خونوادشو و درو دیوارِ خونشونو ماشین و املاک و مستقلاتشونو می بینه و یه بار دیگه با عمه ای خاله ای کسی میرن و یه بار دیگه با پسر و الی ماشاالله.
فکر می کنم نه ما پسرها از این شیوه ها خوشمون میاد و نه دخترها. به هر حال امیدوارم کاش یا عاشق نشم (زورکی عاشقم نکنند)، یا خودم عاشق شم.
۱۲ بهمن ۹۴ ، ۱۳:۴۸ ۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
فانوس شب

شاهکار

از باغ می برند چراغانیت کنند 

تا کاج جشنهای زمستانیت کنند


پوشانده اند صبح تو را ابرهای تار 

تنها به این بهانه که بارانیت کنند


یوسف به این رها شدن از چاه دل مبند 

این بار می برند که زندانیت کنند


ای گل گمان مبر به شب جشن می روی

شاید به خاک مرده ای ارزانیت کنند


یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست

از نقطه ای بترس که شیطانیت کنند


آب طلب نکرده همیشه مراد نیست

شاید بهانه ایست که قربانیت کنند


فاضل نظری

۱۱ بهمن ۹۴ ، ۲۲:۰۴ ۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
فانوس شب