فانوس شب

اینجا، دنیایی مجازی با آزادی های واقعی است

۴ مطلب در بهمن ۱۳۹۶ ثبت شده است

از صمیم قلب

قضیه زمانی بغرنج میشه که انجام یک کار، نکات مثبت و منفی یکسانی داشته باشه، اون وقته که واقعا انتخاب کردن بین انجام یا عدم انجامش کار مشکلی میشه. این وسط شاید یک چیز کمک کنه مساله رو حل کنی و اونم اینه که عمیقا دوست داری اون کار رو انجام بدی یا نه؟ از صمیم قلبت به اجراش اعتقاد داری یا نه؟ به نظرم این موارد خیلی کمک می کنه تا بالاخره تصمیمت رو بگیری و تصمیمی که احساس می کنم درست ترین تصمیم ممکن خواهد بود. شاید تا سرِ یک دو راهی واقعی گیر نکرده باشیم متوجه میزان اهمیتش نشیم.

۲۶ بهمن ۹۶ ، ۱۱:۱۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
فانوس شب

با هم گوش کنیم 2

چون حرفی برای گفتن ندارم فقط توصیه می کنم که موسیقی زیر رو گوش کنید و لذت ببرید. در هر حال و هر شرایطی که هستید. یکی از زیباترین آثار گروه Secret Garden، که البته قطعه ی معروفی هست و شاید شنیده باشید اما دوباره شنیدن و دریافتش خالی از لطف نیست. نام اثر A Song From A Secret Garden هست از آلبومی به همین نام. (البته نام دقیق آلبوم Songs From A Secret Garden هست)

این قطعه را با کیفیتِ بسیار خوب Hi-Res و همین طور فرمت m4a می تونید در ادامه بشنوید یا دانلود کنید. 

دریافت 

۲۵ بهمن ۹۶ ، ۰۱:۲۸ ۳ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
فانوس شب

کلیشه ای

عادت به دردِدل نوشتن ندارم اما این روزهام به شدت کسل کننده است و من با نرخ افسردگی شدید و سرخوردگی از آینده ی نزدیک و دور و آرزوهای کوچک و بزرگ این لحظات رو سر می کنم. البته از اونجایی که گاهی اوقات همین که اتفاق بدی نیفته، خودش اتفاق خوبیه، خدا رو شکر می کنم از این که منو به این شکل در برزخ رها کرده و با روزهای بدی که تجربه ش رو داشتم فاصله ی زیادی دارم.

یه چیزی رو هم صادقانه بگم که خیلی دوست دارم بنویسم و پست بذارم ولی واقعا نمی تونم و این موضوع سخت آزارم میده. یه دلیلشم اینه که اونایی رو که دوستشون دارم، (چه به لحاظ سبکِ پست ها و نوشته هاشون و چه تفکر و نوع نگاه شون به مسائل) این روزا یا نمی نویسن و یا کمتر می نویسن که این خیلی بده و ذوق نوشتن در من رو به شدت کم می کنه. کاش هممون سعی کنیم بیش تر بنویسیم، مگه چقدر وقت ازمون می گیره؟

کلیشه ایه ولی به امید روزهای بهتر برای هممون.

۲۴ بهمن ۹۶ ، ۰۳:۰۲ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
فانوس شب

باران

باران را می شنوی؟ وقتی با قطراتش جسم بی جان شیشه را می نوازد و صدایی می سازد که شبیه هیچ سازی نیست.

باران را حس می کنی؟ وقت تنهایی، تنهاییت را جوری پر می کند که هیچ یار و همراهی نمی تواند شبیه آن همراهی ات کند.

باران را بو می کشی؟ بوی خاصی دارد، شبیه هیچ عطری نیست و نمی توان توصیفش کرد اما مگر غیر از این است که دوست داشتنی است.

باران را باید بشنوی، حس کنی و ببویی، دیدنش چندان لطفی ندارد، از آسمان که می بارد آب است و بر زمین که جاری می شود آب، تنها لحظه ی بارش، این معلق بودن قطرات بین زمین و آسمان، تنها این لحظه و این حس است که باران را متفاوت می کند. و هنوز نمی دانم در این لحظات چه می گذرد.

پی نوشت: من واقعا گاهی زیر باران قدم می زنم و این تنها یک فانتزی نیست. قصد دارم در آینده بیش تر این کارو انجام بدم.

پی نوشت2: قدم زدن زیر باران با کسی که دوستش داری البته لطف دیگه ای داره.

پی نوشت 3: باران می بارد. 

۰۷ بهمن ۹۶ ، ۰۱:۳۴ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
فانوس شب