جامعه ی سنتی یا سنت زده، مدرن یا مدرن زده، مذهبی یا مذهب زده. به نظرتون در موارد مذکور کدوم صفت رو میشه به جامعه مون تعمیم داد؟ به نظرتون کدوم به اکثریت جامعه نزدیک تره؟

شاید نشه پاسخ کامل و جامعی در این باره داشت اما در تمام موارد صفت دوم صادق تره. زدگی در جامعه ی ما بیداد می کنه؛ هر کدوم از موارد بالا مثل یک وصله ی ناجور داره خیلی هامونو عذاب میده و به دوری از این جامعه و مردمش منجر میشه.

جامعه ای که هنوز مطلقه بودن یا بیوه بودن رو مشکل عدیده ای می دونه، جامعه ای که در ازدواج هاش سر این موضوع که دختر دو روز دو ماه یا دو سال از پسر بزرگ تر جنجال می کنه، جامعه ای که فرد بیمار رو (در برخی موارد) گناهکار می دونه و اونو پس می زنه، جامعه ای که حرف زدن توش جا نیفته، دین یک ابزار برای قدرت و انتقال قدرته، نماینده ی مجلسش لکسوس داره و اغلب مردمش 206 و کمتر از اون... مشخصا جامعه ایه که رشد نکرده، مردمش رشد نکردن، سواد دارن و آگاهی نه، چیزایی که مطلقا با هم هیچ رابطه ی مستقیم و غیر مستقیمی ندارن. جامعه ای که نهایت مدرنیتش نفی مذهب، خوندن کتابای هاوکینگ و جملا قصار راسل و ... و تعمق سطحی در اون هاست.

جامعه ی ما هیچ وقت از شعار بالاتر نمیره. یه زمانی این شعارها در خیابون ها، مساجد و دانشگاه و ... داده میشد که حالا به تلگرام یا اینستاگرام منتقل شده. فرقش چیه؟ این که الان در خیلی موارد آگاهی وجود داره و باز مرتکب اشتباه می شیم، این که همونی که مطلب میذاره، به جای پخش غذای نذری بین سیرها پولش رو به گرسنه ها و تازه عروس دومادا و فقرا بدیم اما خودش در جامعه ی واقعی افتخارش اینه که به دو هزار نفر غذای نذری داده، معنیش چی می تونه باشه جز شعار زدگی! 

هیچ حکومت استبدادی در دنیا وجود نداره بلکه جوامع استبدادی وجود داره، جوامعی که تفکرشون بر این اساسه که هر کاری کنن نمی تونن چیزی رو عوض کنن و قدرت در جایی دیگر تقسیم می شه.

بهتر است کمی برای آگاهی تلاش کنیم.

پی نوشت: در جریان تصادف یک نماینده  مجلس با دو هموطن که منجر به فوت دو هموطنمان و حتی غیب شدن یک کودک شد شاید بیشترین چیزی که برایم نمود داشت یک داستان سینمایی و تلخ بود که حقا لایق اسکار و سایر جوایز مربوطه است. فرض کنیم این تصادف یک فیلم سینمایی بود:

یک نماینده مجلس، یک لکسوس شاسی بلند ( خودروی غیر ملی، لوکس و دارای 110 درصد گمرک و... )، یک جاده نا امن، حیات دوباره.

دو شهروند عادی (شاید هم بیش تر)، یک ماشین عادی، یک سرعت عادی، یک ایمنی عادی، خودروی ایرانی، سوختن در آتش بدون امکان شناسایی (حتی جنسیت) و در آخر بازگشتن به سوی حق.

مثل اینکه مسئولین دیگه به صورت مستقیم وارد کشت و کشتار مردم شدند. 

پی نوشت 2: قابل توجه برخی: آیا شهدا رفتند تا برخی مسئولین با ماشین های چند صد میلیونی مردم را نفله کنند.