عنوان از استراتژی معروفِ اصلاحات (فشار از پایین، چانه زنی از بالا) انتخاب شده است.
علت این که فقط بخش اول این استراتژی را در عنوان استفاده کردم این است که تاکنون فقط از بخش اول این تئوری استفاده شده است. یعنی دو بار در سال های 78 و 88 مردم را با این نظریه به کشتن دادند و در آخر حتی نتوانستند به مرحله ی دوم یعنی چانه زنی از بالا حتی نزدیک شوند. سوال مهم این است که چرا باید ما (مردم) از موضع پایین فشار بیاوریم و خودمان کشته شویم و عده ای از خودمان را بکشیم تا در بالا توازن قدرت کمی جا به جا شود. خب چه فرقی به حال ما می کند؟ آیا شما می خواهید حق ما را برگردانید؟ شما که در اختلاس و فساد، دستِ بالا را در مقابل جناح رقیب دارید. آیا هدف این گونه استراتژی ها جز تغییر موازنه ی قدرت به نفع خودتان است؟
مرکزیت این تئوری در اصل مقابله ی مردم علیه مردم است (که در پست های بعد به آن خواهم پرداخت). مردم به دست مردم کشته می شوند، عده ای برای اصلاح امور و عده ای برای پایبندی به اصول، تعدادی از هموطنان خود را می کشند و تعدادی نیز کشته می دهند و در نهایت سود آن را از موضع بالا هر دو جریان سیاسی کشور می برند. هر دو مظلوم نمایی می کنند و هر دو دیگری را به کشت و کشتار و عدم رعایت دموکراسی متهم می کنند. هر کدام به نوعی سود می برند، یکی با مظلوم نمایی در پیشگاه جهانیان و دیگری در محضر ایرانیان. یکی با استناد به این کشتار و برای به قدرت رسیدن، با لابی هایی که دارد، مردم کشورِ خودش را تحریم می کند و دیگری تمام مخالفان را ضدانقلاب، ضد امنیت ملی و موافق فروپاشی و بی غیرت می داند. آنچه این وسط اهمیتی ندارند، مردم و خواستشان است. مردمی که البته مقصر خودشانند. هیچ چیز در دنیا قوی تر از قدرت مردم نیست. برای تغییرات اساسی در یک کشور الزاما نیازی به تغییر رژیم حاکم نیست. مردم باید یاد بگیرند درخواست کنند و درخواست هایشان را پی بگیرند، پیش از آن که همه چیز تمام شود، پیش از آنکه از سرنوشت سایر کشورها عبرت بگیرند، پیش از آن که بدانند حتی اگر همه تحریم های هسته ای، حقوق بشر و ... کامل رفع شود و نه تعلیق، باز هم تغییر ملموسی را در زندگی شان احساس نمی کنند. چون هیچ ملتی نیست که با اتکا به دیگران شکوفا شده باشد. ما با مردمی یا بهتر بگم ما حالا با خودمان طرفیم، مایی که حتی حاضر نیستیم غیر ضروری ترین کالاهای زندگی مان هم ایرانی باشد، چطور می خواهیم پیشرفت کنیم. مایی که امروز جناح بندی های سیاسی را به روابط خانوادگی و دوستانه ی مان برده ایم. انگار یک فایروال در درونمان نصب کرده ایم که هر کس مخالف ماست حرفی نزند، چنان که بسیاری از افراد، امروز دوستان و اطرافیانشان را صرفا با شابلونِ افکار سیاسی شان انتخاب می کنند؛ هر کس شبیه شان بود، کنار خودشان نگه می دارند و هر کس نبود از خودشان دور می کنند. این یکی از مهم ترین عوامل به وجود آمدن توهم تقلب است. در آینده درباره تمام این سطور بیش تر خواهم نوشت.
پی نوشت: آنچه برای ما مهم است و باید مهم باشد، اتحاد است ولاغیر.
پی نوشت 2: هر کس برای انتخاب جناح مورد علاقه و کاندیدای مورد نظرش، دلایل کاملا منطقی و علمی دارد، اگر با یک نفر از مخالفین عقیده خودمان صحبت کنیم به این جمله ایمان خواهیم آورد. پس به نظرات همدیگر احترام بگذاریم.